@@@عشق و...............@@@ مطالب جالب و گوناگون
24 آبان 1391برچسب:, :: 16:50 :: نويسنده : ارش دانیالی راسل کرو (بن وید): تو تا حالا انجیل خوندی، دَن؟ من یه
بار خوندمش. هشت سالم بود، بابام خودش رو سر یه گیلاس ویسکی به کشتن داده
بود و مامانم گفت که برمیگردیم به شرق تا دوباره از اول شروع کنیم. یه
انجیل بهم داد و نشوندم توی ایستگاه قطار، بهم گفت که بخونمش تا بیاد. اون
میخواست بره که بلیطهامون رو بگیره. خب، من کاری که گفته بود رو کردم،
انجیل رو از اول تا آخرش خوندم. سه روز طول کشید. اون هیچوقت برنگشت!
![]() ![]() 24 آبان 1391برچسب:, :: 16:50 :: نويسنده : ارش دانیالی 24 آبان 1391برچسب:, :: 16:50 :: نويسنده : ارش دانیالی عاطفه:تو زن داري؟ علي:نه بابا زنمون كوجا بود عاطفه:نامزد داري ؟ علي:نگرفتم تا حالا عاطفه:يعني تا حالا عاشق نشدي ؟ علي:اه نه بابا نه قربونت بيگير بخواب عشق كدوُمه اه انگُولكمُون نكن نذار ياد اون چيز هايي كه نداريم بيوفتيم مذهبتو شكر، هر چي خورده بوديم پريد اَه ما كجاييم تو كجايي بابا اه،...اي گور پدرت دايي ببين چه آشي واسمون پختي پاك خودمونم داريم ميريم گَرو.... ![]() ![]() 24 آبان 1391برچسب:, :: 16:50 :: نويسنده : ارش دانیالی آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |